[آغازین: امینم والینا ]
بابایی؟
هان؟
غذا رسید
شما برین بخورین [?]
بیا بخور
الینا، خستهام
بیا بخور دیگه
الینا، یه دقیقه دیگه میام. قول میدم
بس کن
بلند شو
در رو ببند
[همخوانی: جلی رول]
یکی منو نجات بده
از دست خودم
مدت زیادی توی جهنم زندگی کردم
[ورس 1: امینم]
یه قرص دیگه میاندازم بالا و تلوتلو میخورم
:یه پیام به دخترهام
من حتی لیاقت داشتن عنوانِ «پدر» رو هم ندارم
هیلی، خیلی متاسفم
میدونم که زمان اولین اجرای گیتارت نبودم
توی مراسم عروسیت همراهی نکردم
تولد اولین بچهت رو از دست دادم
و اولین پادکستت رو نشنیدم. از بالا بهت نگاه میکنم، عزیزم
خیلی افتخار میکنم به اینی که شدی
ببخشید که مواد رو به شما ترجیح دادم
ببخشید که به اندازه کافی دوستتون نداشتم که
مواد رو ترک کنم. آخه چطور میتونم
شما رو کمتر از یه قرص دوست داشته باشم؟
از کف این اتاق که افتادم به سقف خیره میشم و به این فکر میکنم که آیا
بابایی؟
هان؟
غذا رسید
شما برین بخورین [?]
بیا بخور
الینا، خستهام
بیا بخور دیگه
الینا، یه دقیقه دیگه میام. قول میدم
بس کن
بلند شو
در رو ببند
[همخوانی: جلی رول]
یکی منو نجات بده
از دست خودم
مدت زیادی توی جهنم زندگی کردم
[ورس 1: امینم]
یه قرص دیگه میاندازم بالا و تلوتلو میخورم
:یه پیام به دخترهام
من حتی لیاقت داشتن عنوانِ «پدر» رو هم ندارم
هیلی، خیلی متاسفم
میدونم که زمان اولین اجرای گیتارت نبودم
توی مراسم عروسیت همراهی نکردم
تولد اولین بچهت رو از دست دادم
و اولین پادکستت رو نشنیدم. از بالا بهت نگاه میکنم، عزیزم
خیلی افتخار میکنم به اینی که شدی
ببخشید که مواد رو به شما ترجیح دادم
ببخشید که به اندازه کافی دوستتون نداشتم که
مواد رو ترک کنم. آخه چطور میتونم
شما رو کمتر از یه قرص دوست داشته باشم؟
از کف این اتاق که افتادم به سقف خیره میشم و به این فکر میکنم که آیا
Comments (0)
The minimum comment length is 50 characters.